محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1144

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

[ خبر وفات ابى جعفر المنصور ] چون سال صد و پنجاه و هشت اندر آمد ، منصور نيّت حجّ كرد . و به شوّال اندر پنج روز مانده از بغداد برفت . و مهدى را به بغداد خليفت كرد . چون نخستين منزل برسيد به جايى فرود آمد كه آن را قصر عبدوى گويند . و دو شب آنجا ببود ، شب سديگر يكى ستاره بر آسمان برفت و جهان روشن شد و فروغ گرفت ، و آن روشنايى دير دير بكشيد . و منصور را از آن هول آمد . ديگر روز مهدى را از بغداد بخواند و او را گفت : من سخت همى ترسم كه از اين سفر بازنيايم و ترا بدان خواندم كه وصيّت كنم كه مادر مرا به ذى الحجّه زاد ، و هم به ذى الحجّه به خليفتى بنشستم ، و ايدون گمان برم كه هم به ذى الحجّه از اين جهان بروم . و ترا همى وصيّت كنم بدين رعيّت ، و كار ايشان به گردن تو اندر كردم كه ايشان را نيكو دارى و اين چيزها كه من ايشان را پذيرفتم از عدل تو آن را به جاى آرى و وفا كنى . و وصيّت كنم ترا به اهل بيت تو و عمّان و عمزادگان كه ايشان را نيكو دارى و بزرگ كنى و صلت دهى و به كار ايشان اندر تيمار كشى و ايشان را عزيز دارى كه عزّ ايشان عزّ تو است . و وصيّت كنم ترا بدين شهر بغداد كه من بنا كردم و آن را جايگاه و خانهء مملكت خويش كنى كه امروز پانزده سال است تا من آن را بنا